من آدمیم که تو اوج خوشی تو اوج حال خوب خودم خودمو با فکرای بد نابود میکنم...همه چی خوبه من چرا اینجوریم آخه فکر کنم خیلی دارم ناشکری میکنم .امان از ذهن مریض ذهن مریض آدمو بیچاره میکنه.همه چی اونجوری که میخاستم شد طبق برنامه ای که اول امسال ریختم ولی نمیدونم چمه الان چی میخام باز واقعا چی میخام...چرا آروم نمیگیرم لذت ببرم چرا همش منتظر فرداییم که نیومده هنوز چمه
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی
خیلی فاصله حس میکنم بین خودمون و این اصلا خوب نیست اصلااااااا
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی
امروز حس کد زدن نیست.ی هفته ام نمونده به تحویل پروژه و دفاعش.حوصله هیچی نیست الکی الکی عصبیم.این حجم بی حالی عجیبه
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی
ی چند وقتیه که از فضای نوشتن به کل دور شدم.موندم از چی بنویسم.از کدوم وضع.98 لعنتی که کوبوند ساخت مارو ولی خیلی زود داره تموم میشه.اون از اولش که با سیل شیراز شروع شد تا گرونی بنزینو کشته شده های آبان
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی
بازم بدجوری دلم از این دنیا و آدماش گرفته...حتی از نزدیک ترین آدمای اطرافم آدمایی که از وقتی چشم باز کردم کنارم بودن.
کاش این روزای پر استرس ویروس و ضدعفونی کردن وتوهم کثیفی بره.کاش روزای بی پولیم باهاش بره و برنگرده.فکر کنم فقط خودم بدونم کامل تو دلم چ خبره...خدایا خودت کمک کن
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی